شمارهٔ ۴۲۶
هر شعلهٔ آهی که ز بیمار تو خیزدگردیست که از گرمی رفتار تو خیزد
صد یوسف خوبی است متاع سر دستشبویی که ز پیراهن گلزار تو خیزد
هر اشک جگرسوز من از روزن چشممآمیخته با شعلهٔ دیدار تو خیزد
با پیرهن چاک و دل خون شده از خاکچون لاله شهید گل رخسار تو خیزد
جویا گهر حقهٔ خورشید توان گفتهر اشک که از چشم شرربار تو خیزد