گنج

شمارهٔ ۴۲۵

دل که در او سوز عشق راه نداردروشنیی از چراغ آه ندارد
خانه به دوش فنا به رنگ حباب استهر که عنان نفس نگاه ندارد
هست دلم راز پهلوی زر داغتدولت نقدی که پادشاه ندارد
گوهر آن گوشواره مهر فروغ استروشنی این ستاره ماه ندارد
هست مرا عالمی ز ضعف که در ویکاه ربا زور جذب کاه ندارد
نالهٔ من چون جرس شکافت فلک راهیچ اثر در دل تو آه ندارد