شمارهٔ ۴۲۴
عاشق از بیداد دل آزار بی حد می کشدهر چه هر کس می کشد از پهلوی خود می کشد
تا به آسانی تواند عقده دل را گشودهمچو ناخن استخوان پهلویم قد می کشد
بد بگو ناصح مرا وز خوب و زشت او مگودل به آن رخسار اگر نیک است اگر بد می کشد
خط او نام خدا بسیار رنگین جلوه استخون به خود این سبزه جای آب از آن خد می کشد
کافرم جویاگر انگشتی ز انگشتر بدیدهر قدر تنگی دل از چرخ زبرجد می کشد