شمارهٔ ۴۲۰
چنان ز نکهت زلفش هوا معطر شدکه از نفس رگ جانم فتیله عنبر شد
مراد مرد ترقی است در مراتب عشقاگر نه به شد داغ دل تو بهتر شد
بتی که نرگس مستش بلای جان و دل استکشید سرمه به چشم این بلای دیگر شد
ز سر نامهٔ دل تا دلت شود آگاهپرید رنگ چو از چهره ام کبوتر شد
نبرد شیر فلک عار باشدش جویاکسیکه چون تو سگ آستان حیدر شد