شمارهٔ ۴۱۶
مشو دل تنگ چون از عارضش خط سر برون آردکه این آیینه حسن دیگر از جوهر برون آرد
به شوق آن گل رخسار از بلبل عجب نبودبه رنگ غنچه گر در بیضه بال و پر برون آرد
اگر اشکی فرو ریزم ز مژگان خون می ریزدوگر آهی برآرم از جگر خنجر برون آرد
در مقصود افتاد از کفم در بحر نومیدیمگر غواص لطف ساقی کوثر برون آرد
عجب نبود ز شوق بادهنوشیهای من جویاچو لاله از نهاد سنگ اگر ساغر برون آرد