شمارهٔ ۴۱۳
بس که از حیرت به جا در اول رفتار ماندمی توان رنگ از رخم چون گرد از دامن فشاند
ساقی امشب کوتهی در دادن پیمانه کردورنه از خود رفتنم آخر به جایی می رساند
بسکه لعل آبدار او لطیف آید به چشممی توان از پرده های دیده این می را چکاند
با نسیم امروز اعجاز دم روح اللهیستاز مزار ما کف خاکی به دامانش رساند
آنکه شد جویا سبکبار علایق چون مسیحتوسن اقبال را در ساحت گردون جهاند