شمارهٔ ۳۹۳
ابروست که بر چهرهٔ دلدار بلند استیا مطلع برجستهٔ بسیار بلند است
در ظرف خیال تو محال است درآیدپست است ترا دانش و اسرار بلند است
بگرفت دل از تربیت جسم که خانهآید به نظر تنگ چو دیوار بلند است
هرگز چو چیده گلی از فیض بهارانزان روی زبان گلهٔ خار بلند است
گوته بود از ساغر می دست امیدمیا مصطبهٔ خانهٔ خمار بلند است
خود را به مکان در و دیوار نسنجیهشدار که این مرتبه بسیار بلند است
پهلو زده بر مقطع او مطلع خورشیدجویای ترا پایهٔ افکار بلند است