گنج

شمارهٔ ۳۷۰

قافیه: ننیست۷ بیت
عاشقان را با پریشانی ست پیمانی درستنقش ما بنشسته با زلف پریشانی درست
حسن شوخش پرده برگیرد اگر از روی کاردر جهان باقی نمی ماند گریبانی درست
عاجز است از عهدهٔ تعمیر او میخانه هابسکه رنگم با شکستن بسته پیمانی درست
گرمی خونم گدازد بیضهٔ فولاد رااز تنم نتوان برون آورد پیکانی درست
هرزه گویا خون دل نوشند از آن کاین قوم راژاژخایی در دهن نگذاشت دندانی درست
چون کند زورآزمایی پنجهٔ خورشید عشقکی بسان صبح می ماند گریبانی درست
بسکه کاهید از دل من آنقدر باقی نماندکاندرو جویا کند جا تیر مژگانی درست