شمارهٔ ۳۵۲
آن را که غباری به رخ از تربت طوس استدر دیده اش اکلیل شهان، تاج خروس است
دنیا که به چشم تو بود زال کهن سالدر دیدهٔ بالغ نظران تازه عروس است
هر غنچه که دیدم بهم آورده لب شوقبر نقش کف پای تو آمادهٔ بوس است
هر نرگس گلزار بود دیدهٔ عبرتهر برگ گل باغ، کف دست فسوس است
جز سرزنش از اهل جهان قسمت او نیستدر پرورش دور شکم آن که چوکوس است
چون آینه جویا همه جا روی بیایدآنرا که بری چهره اش از نقص عبوس است