شمارهٔ ۳۳۸
کم گرفتن عشق را بسیار کافر نعمتی استشکوه از جورش مکن زنهار کافر نعمتی است
با وجود دست و پا در راه جست و جوی اواندکی استادگی بسیار کافر نعمتی است
بی خودی مفتاح قفل بستهٔ دل بودشکوه از مستی مکن مکن هشیار کافر نعمتی است
در شب وصلش که بعد از عمرها رو داده استباده نوشان مستی سرشار کافر نعمتی است
چون توانم گفت زنار دلم گردیده زلفزلف را مانایی زنار کافر نعمتی است
ای که همچون سینه ات صندوق سری داده اندراز پنهان بر لب اظهار کافر نعمتی است
منکه جویا از خیالش در بهشت افتاده امآرزو کردن وصال یار کافر نعمتی است