شمارهٔ ۳۳۷
ناخنی گر می زند بر دل نوای سازهاستگر بود حسنی نهان در پردهٔ آوازهاست
پنبهٔ غفلت اگر برداری از گوش دلتهر گیاهی کز زمین روید زبان رازهاست
گرچه چون سنگ از گرانجانی زمینگیرم ولیچون شرر هر قطره خونم را جدا پروازهاست
بر نگاهم می زند از پلک و مژگان پشت دستچشم شوخش را به ما در خواب مستی نازهاست
از غبار تربت ما چشم می پوشی بنازنرگس مست ترا با ما هنوز اندازهاست
کی رسد جویا به پایان شرح بیداد غمشعشق را انجام کار آبستن آغازهاست