شمارهٔ ۳۳۲
زاهد از دنیا پی تحصیل سیم و زر گذشترشته شد گردآور گوهر چو از گوهر گذشت
عافیت خواهی مرو بیرون زحد اعتدالمی کشد گر آب حیوان است چون از سرگذشت
بی تکلف می توان تاج سر افلاک گفتآنکه را چون مهر انور از سر افسر گذشت
قصهٔ طولانی زلف تو دارم بر زبانتا قیامت کی تواند شد تمام این سرگذشت
غرق عصیان است جویا همچو درد می دلتیاری از ساقی کوثر جو که آب از سرگذشت