گنج

شمارهٔ ۳۳۰

قافیه: رگذشت۶ بیت
برخاک آنچه از مژهٔ ما چکیده استصد آنقدر به دامن دل واچکیده است
صد چشمه ام ز هر بن مو جوش میزندخون جگر ز دیده نه تنها چکیده است
پیوسته در نهاد زمین شور قلزم استبر خاک اشک از مژه ام تا چکیده است
شرمنده ام که خون دل بی ادب چرابر دامنش ز زلف چلیپا چکیده است
فریاد از فراق تو کز چشم تر مرادر هر فشردن مژه دریا چکیده است
موج میست لعل تو یا بال مرغ روحیا قطره خون که از دل جویا چکیده است