گنج

شمارهٔ ۳۲۸

قافیه: اچکیدهاست۶ بیت
چو با تو کار دل ای ماهپاره افتاده استزچشم اشک بعینه ستاره افتاده است
زبان سرمهٔ دنباله دار می گویدسیاه مستی چشمش گذاره افتاده است
مرا ز دیدن صبح دوباره شد روشنکه چرخ را نفسش در شماره افتاده است
زجوش موج طراوت ترا زلجهٔ حسنبهار عنبر خط بر کناره افتاده است
سزد ز خویش چو شبنم روم به بال نگاهمرا که بر تو گذار نظاره افتاده است
ترا دلیل به بیچارگی دل جویاهمین بس است که در فکر چاره افتاده است