شمارهٔ ۳۲۷
تب و تاب جگر از شعله رخسارهٔ اوستلخت دل بر سر مژگان گل نظارهٔ اوست
نو خط گرد کدورت نبود چهرهٔ دلگره جبههٔ غم مهرهٔ گهوارهٔ اوست
گوشه گیری نگزینند مگر اهل طلبپا به دامن نکشد هر که نه آوارهٔ اوست
دلش از روزن چشمی چقدر آب خوردهمه تن آینه در حیرت نظارهٔ اوست
مطلب چارهٔ بیچارگی دل جویادل حریف است که بیچاره شدن چارهٔ اوست