گنج

شمارهٔ ۳۱۸

در مشربی که مسلک و منزل برابر استموج عنان گسسته به ساحل برابر است
دل برد طفلی از من و داغم که پیش اویک مهرهٔ گلین بدو صد دل برابر است
این نقد دنیوی دهد آن فیض اخرویکی دست بخشش و کف سایل برابر است
آرام واله تو کم از اضطراب نیستتمکین حیرت و طپش دل برابر است
در دست دل بود سر زنجیر آسمانهر مد آه ما به سلاسل برابر است
جویا مرا به پیرهن دل عبیرجانبا گرد راه مرشد کامل برابر است