گنج

شمارهٔ ۳۱۵

قافیه: شاست۷ بیت
جنس آسایش متاع کشور بیگانگی استگر فراغت هست با بال و پر بیگانگی است
هر که راه آشنایی را زهر سوبسته استاختلاط خلق با او از در بیگانگی است
تن به جان بهر بریدن آشنایی می کنداین صدف گنجینه دار گوهر بیگانگی است
اطلس در خون طپیدن بالش آمیزش استمخمل خواب فراغت بستر بیگانگی است
جام صاف وحشت از در کدورتها بریستلالهٔ بی داغ در بوم و بر بیگانگی است
آشنای مردم دنیا گرفتار خود استراه بیرون آمدن از خود در بیگانگی است
از دکان آشنایی جنس آسایش مجویاین گهر جویا متاع بندر بیگانگی است