گنج

شمارهٔ ۲۷۷

قافیه: اتریخت۶ بیت
کوکب بخت سیه روزان مدام افسرده استخال بر رخسارهٔ سبزان چراغ مرده است
بسکه می پیچد به خود از تیره روزیهای منشام هجران سایهٔ آن زلف برهم خورده است
سرود نوخیز تو تا بیرون خرامید از چمنبرگ برگ غنچه اش لخت دل آزرده است
ظاهرا از روزن آیینه خود را دیده اییا ز رویت رنگ سیلاب طراوت برده است
قدرت آن کو که بردارم نگه از عارضشبسکه بر رخسار او از شوق پا افشرده است
مخزن اسرار یزدان را شده گنجینه داردر جهان هر کسی دلی جویا به دست آورده است