گنج

شمارهٔ ۲۷۶

قافیه: ردهاست۵ بیت
هر که او با قامت خم گشته غافل خفته استبی خبر در سایهٔ دیوار مایل خفته است
گر سرپایی زنی با دست بخشش فرصت استدولت بیدار در دامان سایل خفته است
شاهد مست خیالش ز اول شب تا سحرهمچو بوی غنچه ام در خلوت دل خفته است
سیر عالم می کند از فیض بیداری دلشپای سعی هر که در دامن منزل خفته است
نیست غیر از سحرکاری چشم خواب آلود راکشته جویا خلق عالم را و قاتل خفته است