شمارهٔ ۲۷۰
تنها نه قلب دل نگه او شکسته استبازار خوش نگاهی آهو شکسته است
در باغ بهر مشق ستم هر بنفشه ایپیش خط سیاه تو زانو شکسته است
از بس سیاه مستی نازش زخود ربودآن چشم را زبان سخنگو شکسته است
امروز محتسب نه به می متهم شده استاین کاسه بارها به سر او شکسته است
چون دیدنش توان که زهر تاب آن کمردر دیدهٔ نظارگیان مو شکسته است
قلب هزار دل شکند با اشاره ایطرف کلاه ناز بر ابرو شکسته است
امروز باز تا چه شنیدی، چه دیده ای؟جویا چه شد که رنگ تو بر رو شکسته است