گنج

شمارهٔ ۲۶۹

قافیه: وشکستهاست۶ بیت
از روی نو خط تو دل زار من شکفتچون نشکفد که سبزه دمید و چمن شکفت
برداشت زلف را زبناگوش او نسیمدر باغ آروزی دل یاسمن شکفت
بی او دلش زغنچه پر از خون حسرت استاز خندهٔ گل ارچه چمن را دهن شکفت
فانوس سان زپهلوی یادش که در دل استگلهای نور باطنم از پیرهن شکفت
جویا گل همیشه بهار است تا به حشرهر دل کز آبیاری فکر سخن شکفت
جویا غنیمت است، تو هم دلشکفته باش!‏کامد بهار و غنچه دمید و چمن شکفت