گنج

شمارهٔ ۲۶۸

قافیه: نشکفت۶ بیت
اشک حسرت روشنی افزای چشم تر بس استآبداری شمع خلوتخانهٔ گوهر بس است
دست و بازو زیب مردان هنر پرور بس استباغ رنگین جلوهٔ طاووس بال و پر بس است
بیش از این آیینه از رشک صفایت چون کنداینکه دندان بر جگر افشرده از جوهر بس است
هر کجا قامت برافروزد قیامت قایم استزلف بر هم خوردهٔ او شورش محشر بس است
بار کسوت برنتابد از نزاکت حسن هندپرنیان اخگر تابنده خاکستر بس است
در پناه عجز از جور حوادث ایمنمصید را جویا نگهبان پهلوی لاغر بس است