شمارهٔ ۲۶۴
چه دور گر به زبان تو دل موافق نیستکه صبح نیز در این روزگار صادق نیست
دوا به درد کنیدم که در طبیعت دلهوای کشور آسودگی موافق نیست
همیشه سیلی جورم نواخت بر رخ دلفغان که آن صنم دل نواز مشفق نیست
فغان اهل محبت ز درد بی دردی استبنالد آنکه ز بیداد عشق، عاشق نیست
ز زلف وعدهٔ تاری نموده ای دوشمخلاف عهد سر مویی از تو لایق نیست
فروغ صدق ز سیمای او مجو جویاچو شمع آنکه زبان با دلش موافق نیست