گنج

شمارهٔ ۲۵۹

هر غنچه به گلشن دل مأیوس بهار استهر برگ که بینی کف افسوس بهار است
باد سحری بسکه بر او برگ گل افشاندهر سرو به بستان دم طاووس بهار است
بگشا رخ و بر باده مده عرض چمن راپرده به رخت پردهٔ ناموس بهار است
رنگین شده از بسکه ز عکس گل و سوسنهر موج هوا شهپر طاووس بهار است
هر غنچه که گل گشته سراپا لب خواهشجویا مگر آمادهٔ پابوس بهار است