گنج

شمارهٔ ۲۵۷

قافیه: نیست۶ بیت
همین نه لعل ترا معجز دم عیساستز رویت آینه را جلوهٔ ید بیضاست
چه دولتی است که در عشق بشکند رنگیبه دستم آینه از عکس خویش خشت طلاست
کسی که در غم عشقت ضعیف شد، داندکه رنگ چهره گرانخیزتر ز رنگ حناست
فزون ز لذت بیداد دولتی نبودمرا که بر سر شمشیر جور بال هماست
به دور حسن تو دیدیم کوه و صحرا راکدام سر که نه مانند لاله اش سوداست
مراد دل زکسی جوی بعد ازین جویاکه دست همتش از جمله دستها بالاست