شمارهٔ ۲۴۸
گلشن در این بهار نه تنها شکفته استکهسار و شهر و بیشه و صحرا شکفته است
شکر خدا که باز ز فیض بهار دهراز بس شکفته تا به دل ما شکفته است
با صد هن چرا نزن خنده بر چمندل را که غنچه های تمنا شکفته است
یک گل برای زینت این نه چمن بس استدنیاست گلستان چو دل ما شکفته است
از خنده های خشک مجو انبساط دلجام تهی ز باده گل ناشکفته است
عالم تمام یک دهن خنده شد چو گلجویا ز بس سراسر دنیا شکفته است