گنج

شمارهٔ ۲۳۷

هیچ اثر از پختگی ها با زبان معلوم نیستاین ثمر را بسکه خام است استخوان معلوم نیست
از دلایل راه حق چون رشتهٔ گوهر گم استجادهٔ این ره ز بس سنگ نشان معلوم نیست
اهل حق را خصمی گردون نباشد در نظربازوی پر زور را زور کمان معلوم نیست
هرزه گویان را سزد با بی کمالان احتیاطزشتی آواز بر گوش گران معلوم نیست
دیده بگشا! موی را با آن میان نسبت مدهزآنکه مو معلوم و آن موی میان معلوم نیست
گردش گردون به دست قدرت پیرم علی استبر مراد من نگردد آسمان؟ معلوم نیست!‏
از هنر فیضی نمی یابند ارباب هنرلذت گفتار جویا بر زبان معلوم نیست