شمارهٔ ۲۲۱
پرده از کار تو بی باکی صهبا برداشتکوه تمکین ترا زور می از جا برداشت
کاش برداشتی از خواش دنیا دل راآنکه بر دوش هوس بار تمنا برداشت
داده رم وحشت ما کوهکن و مجنون رااین به کهسار شد و آن ره صحرا برداشت
نقش نعلین تجرد سزدش مهر منیرآنکه پا از سر دنیا چو مسیحا برداشت
کرده آزاد شب هجر تو فیض اشکمزور این سیل مرا سلسله از پا برداشت
ریگ صحرای نجف گرنه روان است چرادر رهش آب حیات آبله پا برداشت
عشق جویا چو به تعمیر خرابی پرداختطرح ویرانی دلها ز دل ما برداشت