شمارهٔ ۲۱۲
یاد ایامی که جوش گل دلم را شاد داشتبا هزاران بود افغانی که صد فریاد داشت
مشق بیتابی رسانیدم ز فیض اضطرابدل تپیدنها خواص سیلی استاد داشت
صورت او بسکه شب بر پرده های دل نگاشتچشم از مژگان تو گویی خامهٔ بهزاد داشت
زخمهای سینه اش منت کش مرهم نشدهر که همچون لاله بر دل داغ مادرزاد داشت
همچو موسیقار هر شب تا سحر جویا زغماستخوان پهلوم یک یک جدا فریاد داشت