شمارهٔ ۲۱۳
مهربانیهای پنهان را مزاج کاین ازوستخنده مستانهٔ زخم دل خونین ازوست
چیده ام از بس گل نظاره زان گلزار حسنپنچهٔ مژگان مرا تا چاک دل رنگین ازوست
درد او با روی دلها می کند مشتاطکیزلف آهی هر کجا آشفته شد پرچین از اوست
صد چمن گل یادش از دل تا به مژگان چیده استدامن صحرا ز اشکم دامن گلچین ازوست
چیست دل جویا چه باشد جان کز او دارم تیغدین از او دنیا از او اسلام از او آیین از اوست