گنج

شمارهٔ ۲۱۱

شکست رنگ نگارم شد از شراب درستکه ناتمامی ماه است زآفتاب درست
به بزم باده پرستان منم که همچو حبابسبوی خویش برون آورم ز آب درست
به رنگ و بوی جهان دل مده که گردیده استنظام عالم امکان ز انقلاب درست
مرا عمارت حال خراب کن ساقیشود شکست دلم از شراب ناب درست
به قصد زینت رو، رو به روی آینه شو!‏که بی مقابله کی می شود کتاب درست
به خویش پیچد از آنرو دل شکسته که شدشکست زلف سیاهش به پیچ و تاب درست
چنان کنند تغافل به کار ما جویاکه نشنویم ز کهسار هم جواب درست