شمارهٔ ۲۱
تا گشته است پای خم آرامگاه ماگردیده است کوه بدخشان پناه ما
سنگین ز گرد کلفت دل بسکه گشته استبر پای ما چو سلسله افتاده آه ما
تا آب تربیت نخورد از گداز دلچون داغ لاله قد نکشد سرو آه ما
در رنگ همچو رشتهٔ یاقوت غوطه خورداز پهلوی عذار تو مد نگاه ما
سنگین دلیست لنگر شمشیر ابروشکس جان بدر نبرد زمژگان سپاه ما
از دل متاع درد به تاراج گریه رفتپنهان در اشک همچو حباب ست آه ما
از بس به شوق دیدنت از جا درآمدهچون شمع بر سر مژه باشد نگاه ما
برقع ز رخ فکنده درآ در حریم وصلباشد نقاب روی تو شرم نگاه ما
جویا به بزم حیرت او همچو پیک کنگگویید خبر زحال دل ما نگاه ما