گنج

شمارهٔ ۲۲

قافیه: بما۵ بیت
گشت از اندیشهٔ آن ترک ستم مشرب ماهمچو تبخال گره بر لب ما مطلب ما
سوز عشق از سر ما تا دم آخر نروداستخوانی شده چون شمع ز داغت تب ما
آرزوها همه در پردهٔ دل پنهان ماندحرف مطلب نشنیده است کسی از لب ما
کوکب طالع ما در دل شب روشن گشت‏ صبح نوروز شد از فیض وصالت شب ما
چشم بد دور از آن آتش رخسار که دوشسوخت جویا چو سپند از غم او کوکب ما