شمارهٔ ۲۰
برده سیر آهنگی امشب بر فلک داد مرادل شکستن داده پهلو تند فریاد مرا
چون شرر هر ذرهٔ او بال بیتابی زندکوه قاف ار بشنود نام پریزاد مرا
صید دلها می کند هردم به رنگ تازه ایدام صد نیرنگ در خاکست صیاد مرا
تا کند نو رسم و آئین فراموشی گهیمی دهد ره در حریم خاطرش داد مرا
بسکه بر گرد کورت کشته ام شوقت، دهدبال و پر در خاک همچون ریشه فریاد مرا
در شب هجران او جویا به خود پیچیدنمنالهٔ زنجیر سازد تند فریاد مرا