شمارهٔ ۲۰۷
با بال شوق در چمن قدس طایر استدل گر به راه بی خبریها مسافر است
دارد خطر ز موج نفس چون حباب جسمدر چار موجه کشتی تن از عناصر است
گشتم چو آینه همه جان از خیال دوستجسمی که یافت رتبهٔ ارواح نادر است
زنهار! روح شو، که به عالم، بقای روحمانند بی ثباتی اجسام ظاهر است
جویا شکور باش که در کیش اهل دیدکفران نعمت آنکه کند پیشه، کافر است