گنج

شمارهٔ ۲۰۰

تا هوای شمع رویت در سر پروانه استزآتش غیرت تنم خاکستر پروانه است
می تپد در آتش حسرت نصیبی بی رختپلک و مژگان گوییا بال و پر و پروانه است
دیده ام از بس پرد در شوق شمع عارضیمردم چشمم چو دل در پیکر پروانه است
بسکه گرد شمع رویش قدسیان پر می زننداز زمین تا عرش گویی محشر پروانه است
سوختن در آتش حسرت دلم را راحت استپرنیان شعله جویا بستر پروانه است