شمارهٔ ۱۹۰
دیده از فیض تو پریخانه شده استنکته از جوش تماشای تو دیوانه شده است
می پرستان همه وارسته ز بند خویشندخط آزادی دلها خط پیمانه شده است
نرسیدی دمی ای بخت به فریاد دلمبهر خواب تو مگر ناله ام افسانه شده است
در هوای طلب وصل تو ای شمع نگاهنفس سوخته خاکستر پروانه شده است
شوخ طبعان چو سویدا به دلت جای دهندبسکه جویا سخنکهای تو رندانه شده است