گنج

شمارهٔ ۱۸۵

قافیه: اندرزیرپوست۷ بیت
جان اسیر تست تا تیغت به خونم مایل استمی کشم ناز تو تا تیرت ترازو در دل است
چون توان آسوده زیر چرخ کین ویرانه راهر طرف دیدیم دیوارش به این سو مایل است
گر ز دنیا نگذرد سالک به مقصد کی رسد؟چون شرر تا چشم پوشید از جهان در منزل است
حسن کردار تو را اشک ندامت آبروستگرنه این باران بود تخم عمل بی حاصل است
گریه کی از رفتن جان می کنند آزادگاندر فشانیهای چشمم مزد دست قاتل است
پیش رخسارت صفای مه نباشد در حسابآفتاب از دفتر حسن تو فرد باطل است
شد دلم جویا حدی خوان از فغان عندلیبغنچه را لیلای بوی او مگر در محمل است