شمارهٔ ۱۸۴
عنوان:تیره باطنها پهلوی دل افسرده استمتن:دل که بی سوز غمی باشد چراغ مرده است
بسکه از پهلوی دل هر ذره ام افسرده استمردمک در دیده ام یک قطره خون مرده است
گردش افلاک از بس بی نظام افتاده استآسمانها گوییا اوراق بر هم خورده است
کی به وحشتگاه عنقا می شود الفت گزینهر کرا سودای او از خویش بیرون برده است
پیش آن کس کز غمت با تنگی دل خو گرفتوسعت آباد جهان یک خاطر آزرده است
هیچکس جویا به عالم طرفی از وصلش نیستدست در دامان عشقش هر که زد پا خورده است