شمارهٔ ۱۸۳
دل ز پهلوی تن خاکی است گر بیدار نیستدانه را نشو و نما در سایهٔ دیوار نیست
در حریم سینهٔ عاشق هوس را بار نیستهر فضولی محرم خلوتگه اسرار نیست
دیده ها بیگانه دیدند، مستوری زکیست؟شهرکوران است عالم، پرده ای در کار نیست
تا به کی عصیان؟ نوای توبه ای هم ساز کنگرچه عفوش گوش بر آواز استغفار نیست
با درشتی دولت دنیا میسر کی شودرشته محروم از گهر ماند اگر هموار نیست
مجلس آرایی نمی باشد به غیر از شمع حسنگرمیی با بزمها بی شعلهٔ دیدار نیست
بی بلد جویا به مقصد قوت ضعفم رساندرهنمایی کاروان مور را در کار نیست