گنج

شمارهٔ ۱۷۶

آنکه میخانه ز انداز نگاهش طرح استدیدهٔ چون نقش قدم بر سر راهش طرح است
ناز بر دیدهٔ خورشید پرستان داردحلقهٔ زلف که بر روی چو ماهش طرح است
می توان گشت به گرد سر او کز شوخیدام صد فتنه ز هر موی کلاهش طرح است
مغز در سر مه نو را شده آشفته مگربیت برجستهٔ ابروی سیاهش طرح است
قوت آه کشیدن نبود جویا رابسکه بر گردن او بار گناهش طرح است