گنج

شمارهٔ ۱۷۷

قافیه: یدنگرفتهاست۵ بیت
رفتن زخود به دشت جنون هادی من استطومار آه محضر آزادی من است
از جوش درد منبع غم های عالممهر دل که در فغان شده فریادی من است
طرح مرا زمانه ز رنگ پریده ریختعنقا خراب رشک ز آبادی من است
صد کوه قاف را کند از جا چو پرکاهآنجا که زور بازوی فرهادی من است
جویا محیط عالم امکان بود دلمدر رقص خوشدلی فلک از شادی من است