گنج

شمارهٔ ۱۶۸

دارد حیات، عالمی و جان پدید نیستدنیا ز آدمی پر و انسان پدید نیست
در پردهٔ ظهور نهان است جلوه اشاز بسکه گشته است نمایان پدید نیست
در خط نهان شده است تو را آب و رنگ حسنگل از وفور سنبل و ریحان پدید نیست
محو جمالم و رخش از دیده ام نهانآب از سرم گذشته و عمان پدید نیست
پنهان شده است آینه ام از هجوم عکسجویا اگر چه جلوهٔ جانان پدید نیست