گنج

شمارهٔ ۱۶۷

با اشک تا ز دیده به رویم چکیده استدل عندلیب گلشن رنگ پریده است
دور از خرام سرو تو ماتم سراست باغهر لاله بسملی است که در خون تپیده است
آن بیخودی که محرم بزم وصال اوستبوی گل است یا نفس آرمیده است
در طالع کسی که بود داغ مهر اوچون صبح از نخست گریبان دریده است
در چشم آن که واله نیرنگ رنگ نیستآز از شفق چو دامن در خون کشیده است