گنج

شمارهٔ ۱۶۶

زدل جز عجز و زاری خوشنما نیستبه غیر از بیقراری خوشنما نیست
تو شهبازی به کار خویش می باشترحم از شکاری خوشنما نیست
زما پیش تو هنگام جداییبجز دل یادگاری خوشنما نیست
ترحم کن که از شاهان گه خشمبه غیر از بردباری خوشنما نیست
نوای خنده از عشاق جویاچو کبک کوهساری خوشنما نیست