شمارهٔ ۱۲۸
پیچ و تاب غم فزاید انبساط مرد رادل طپیدن دست گلباز است عاشق درد را
هر که تن را دوست دارد دشمن جان خود استبه که افشانی ز دامان ذلت این گرد را
پشت و روی کار خود با چشم عبرت دیده استچون گل رعنا نخواهد آنکه سرخ و زرد را
امتیاز اهل تجرد را بود از کسر نفسنشکنند ارباب دفتر گوشهٔ هر فرد را
حاصلی جویا ز سرد و گرم عالم برنداشتهر که نپسندید اشک گرم و آه سرد را