گنج

شمارهٔ ۱۲۵

قافیه: ودرا۷ بیت
می کنم در سینه پنهان آه درد آلود راآتش ما در گره چون لاله دارد دود را
رونداده حسن شوخش خط مشک اندود رابا وجود آنکه لازم دارد آتش دود را
برگ برگ غنچه با صد ترزبانی گفته استواشدن باشد ز پی دلهای خون آلود را
می توان در عاشقی دیدن عیار مرد کارسوختن عیب و هنر ظاهر نماید عود را
اختیاری نیست گل را در زر افشاندن به خاککی پریشانی تواند گشت مانع جود را
تشنهٔ جام می ام ساقی مگر لطفت کندسایه افکن بر سرم آن اختر مسعود را
یا علی گو تا ز فیض نام او یابد ز غیباین غزل جویا خطاب عاقبت محمود را