گنج

شمارهٔ ۱۰۶۶

شوی ز خویش چو بیگانه یار خود باشیگر از میانه روی در کنار خود باشی
به روی شاهد مقصود دیده بگشاییگر از صفای دل آیینه دار خود باشی
چو ریگ شیشهٔ ساعت خوش آن کز آزادیسفر کنی و مقیم دیار خود باشی
بنوش باده که که گل ها ز خویشتن چینیپیاله گیر که جوش بهار خود باشی
ز عالم گذران اعتبار گیر دمیعجب که در طلب اعتبار خود باشی