گنج

شمارهٔ ۱۰۶۵

خوش آن رندی که مینا را به ساغر می کند خالیدلی از غصهٔ چرخ ستمگر می کند خالی
نکویان بیشتر دارند پاس عزت هم راکه زر در تاج شاهان جای گوهر می کند خالی
تهی از خویش راه جستجو سر کن که ماه نوز خود خود را برای مهر انور می کند خالی
هنر کی قابل خود را ز خود محروم می سازدکه جای خویش در فولاد جوهر می کند خالی
تهی گردد ز جوش گریه امشب دیده از اشکمغمش این بحر را آخر اخگر می کند خالی
شرارت پیشه در افتادگی هم کار خود سازدکه در هر جا فتد جای خود اخگر می کند خالی
به دل نبود به غیر از جان شیرین نغمه را جویانی از بهر نوا خود را ز شکر می کند خالی