شمارهٔ ۱۰۴۷
خیال تندخویی با دلم سر میکند بازیکه از شوخی به جای گل به اخگر میکند بازی
ز غیرت فوج فوج رنگ در پرواز اندازماگر دانم که گاهی با کبوتر میکند بازی
ز بیم غیر اشکم در دل صد پاره میغلتدچو آن طفلی که با اوراق ابتر میکند بازی
چه دلها خون کند چشمش ز هر مژگان به هم سودنحریفان ترک بدمستی به خنجر میکند بازی